
| عکس قدیمی من کجا بودم؟ هربار که به عکس مادر باردار و برادرم نگاه کردم از خود پرسیدم نقش چهره مادر رنگ پریده برادرم حک شده در تاروپود کهنه عکس در ذهنم معمایی شد به طول عمر "اونجایی. کمی بیرون کادر" خواهرم گفت یکبار سالیان سال در عکس یادگار حقیقتی را جستم اگر وجود داشت هردو با ژستی غریب با نگاهی منجمد به نقطه ای مبهوم همانجا که خواهرم می گفت در لحظه وقوع خارج از ذهن عکس ایستاده بودم در پس این لحظه ساکن اتاقیست به تاریکی شب ولی افسوس که شکم مادر در جلوی در راه نگاه را بسته است پس من کجا بودم هنگام ثبت این واقعه؟ آیا این همان ظهر تابستانی است که کودکانه و بی پروا در حوض خانه پریدم و چانه ام را سخت بر شیر آب کوفتم؟ آیا این زجر من رعشه اندام چهره خون آلود من است نقش بسته بر کاغذ کهنه در سایه روشن چهره مادر؟ کمی دورتر از تصویر آرامشی غریب در حضور درد آیا هردو به این نمی اندیشند که چرا همیشه دردسر از من آغاز می شود؟ آیا این عکس دقایقی است قبل از مداوا و یا دقایقی پس از تنبیه برای خونین کردن آب؟ حسی جنون آمیز ، ســئوالی موهوم در چهره های رنگ باخته سرشته در ابعادی کژ ، در ذهن کهنه عکس سالهاست که فریاد می زند پس من در کجای این لحظه غمناک ایستاده بودم؟ سرانجام روزی که به تمنای حقیقت در چهره های تصویر خیره مانده بودم دست کشیدم بر زخمی کهنه ؛ بر کاغذ فرسوده عکس اندک اندک غبار پاک و صورت مات تصویر شفاف شد آنگاه مردی را دیدم که دست می کشد بر عکسی کوششی مایوس برای رویت آینده در گذشته دور |